لبخند بزن,زندگی همینه

سلام.خوفید؟خیلی بده که آدم برای کارایی که دوس داره انجام بده وقت نداشته باشه ناراحت!ببخشید که خیلیی کم میام وبتون.. .فعلا بای بیای 

عاشق شدن

آنقدر بخندی که دلت درد بگیرهقهقهه

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزارتا نامه داری

برای مسافرت به یه جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقه ات گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

خندهآخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 برای خودت تو آینه شکلک دربیاری و بهش بخندی

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یه نفر داره ازت تعریف میکنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی

هورا

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشخال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی

قهقههو......باز هم بخندی

اینها بهترین لحظه های زندگی هستند

قدرشون رو بدونیم

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی

زندگی 100دلیل برای گریه کردن

به تو نشان میده

تو1000دلیل برای خندیدن

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط شیوا نظرات () |

 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد و در عرض 30 دقیقه شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند سه دقیقه گذشته بود که مردی میانسال متوجه نوازنده شد از سرعت قدم هایش کاست و چند ثانیه ای توقف کردبعد باعجله به سمت مقصد خود به راه افتاد یک دقیقه بعد ویلون زن اولین انعام خود را دریافت کردخانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله به راه خود ادامه دادچند دقیقه بعد مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بودبه دیوار پشت سر تکیه دادولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شدکسی که بیشتر از همه به ویلون زن توجه داشت کودک سه ساله ای بود که مادرش باعجله و کشان کشانبه همراه می برد کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون زن پرداخت مادر او را محکم تر کشیدو کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود به همراه مادر به راه افتاد این صحنه توسط چندینکودک دیگر نیز به همین ترتیب تکرار شد و والدینشان بدون استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند در طول 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت تنها 6 نفر اندکی توقف کردند 20نفر انعام دادندبی آنکه مکثی کرده باشند و32دلار عاید ویلون زن شد وقتی که ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد نه کسی متوجه شد و نه کسی تشویق کرد و نه کسی او را شناخت

هیچکس نمی دانست که این ویلون زن همان جا شوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است و نوازنده یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار می باشد جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو در یکی از تئاتر های شهر بوستون برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود

این یک داستان حقیقی است نواختن جاشوابل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقاتاجتماعی برای سنجش توان شناسایی سلیقه و اولویت های مردم بود

اگر ما در آن شرایط بودیم چه کار می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٩ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط شیوا نظرات () |