لبخند بزن,زندگی همینه

شعر بی دروغ




ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم




راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند




از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟


 سلام.امتحانامون دارن شروع می شن.شیمی هم که هماهنگه دیگه بدتر.برم درس بخونم.ساعت ١٢ و نیمه شبه!!فردا امتحان دارم.شب بخیر.فقط یه سوال علمی

یه وبلاگ خاطرات مدرسه رو بنویسه بامزه تره یا شعر و یا همه چی؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط شیوا نظرات () |

ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟
هر دم به هوای دل ما می آیی


باز آی و قدم به روی چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا می آیی!

لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

                       قیصر امین پور

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۳ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط شیوا نظرات () |