لبخند بزن,زندگی همینه

سلام

این وبلاگ جدیدمهلبخند

http://50percent.blogfa.com/

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط شیوا نظرات () |

 

 

 

سلام

بعضی روزا خیلی خاص اند

این روزای خاص  فراموش نشدنی اند

15 مرداد هم یه روز خاصه....واسه خیلی از آدم ها

کنکوری ها

کسایی که تولدشونه

کسایی که تولد  عزیزانشونه

کسایی که  کارای مهمی تو این روز انجام دادن

و .......

.

.

.

.

واسه منم یه روز خاصه!

آخرین فرصت انجام بعضی کارهای خاصه!

(من یه کنکوری نیستم و منتظر جوابشم نیستم!)

15 مرداد خیلی روز مهمیه!

روزای مهم زندیگتون رو فراموش نکنید......

ولی از همه اینا گذشته 15 مرداد یه روز خاطره انگیز  هم هست............

وبلاگ خوبم تولدت مبارک!

در ادامه قسمت هایی از دو کتاب دوست داشتنی رو گذاشتم  حتما یه نگاهی بهش بندازید.

 

قسمتی از کتاب شازده کوچولو:

 

شازده کوچولو گفت:تو کی هستی؟چقدر قشنگی...

روباه گفت:من رواهم

شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن خیلی دلم گرفته

روباه گفت:نمی توانم با تو بازی کنم آخه من اهلی نیستم.

شازده کوچولو گفت:متاسفم و بعد از اینکه کمی فکر کرد گفت:اهلی کردن یعنی چه؟

_توانجا زندگی نمی کنی.دنبال چی می گردی؟

_دنبال ادم ها.اهلی کردن یعنی چه؟

_چیزی است که فراموش شده است .اهلی کردن یعنی ایجاد علاقه.

_ایجاد علاقه؟

_بله درست است.برای  من تو فعلا یک پسر بچه کوچک هستی.مثل صد هزار پسر چه دیگر.نه من به تو احتیاجی دارم و نه تو به من.برای تو من روباهی هستم مثل صد هزار روباه دیگر ولی اگر تو مرا اهلی کنی به همدیگر نیازمند می شویم. تو برای من بی نظیر می شوی و من هم برای تو.

_حالا می فهمم...گلی هست که فکر می کنم مرا اهلی کرده باشد...

روباه گفت:زندگی یکنواختی دارم.من جوجه ها را شکار میکنم و آدم ها هم مرا شکار میکنند.همه جوجه ها مثل هم و. همه آدم ها هم مثل  هم هستند و این کمی حوصله مرا سر می برد.اما اگر تو مرا اهلی کنی مثل این است که نور خورشید زندگی ام را روشن کرده باشی.آن وقت من صدای پایی را تشخیص می دهم که با صدای پاهای دیگر تفاوت دارد.صدای پاهای دیگر مرا با عجله به لانه ام می راند ولی صدای پای تو مثل آوای موسیقی مرا از لانه ام بیرون می کشد.یک چیز دیگر!آن گندم زار را می بینی؟من نان نمی خورم گندم برای من فایده ای ندارد گندم زارها مرا یاد چیزی نمی اندازند و البته باعث تاسف است.اماموهای تو طلایی است.حالا اگر تو مرا اهلی کنی چه اتفاق جالبی می افتد؟همین گندم زار طلایی مرا به یاد تو می اندازد و من صدای وزش باد در گندم زار را دوست خواهم داشت.....ازت خواهش می کنم بیا مرا اهلی کن...

شازده کوچولو گفت:من وقت زیادی ندارم باید برای خودم دوست پیدا کنم..و خیلی چیزهای دیگر را بشناسم.

_تو فقط چیزهایی را می توانی بفهمی که رامشان کرده باشیآدم ها دیگر وقت زیادی برای شناختن چیزی ندارند.آنها چیزهای آماده را از مغازه ها می خرند ولی ازهیچ مغازه ای نمی توانند دوست بخرند.برای همین است که بی دوست مانده اند.حالا اگر تو دنبال دوست می گردی من را اهلی کن.

.

.

.

.

ه این ترتیب بود که شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و وقتی مه زمان جدایی انها رسید روباه گفت:آه می خواهم  گریه کنم.

شازده کوچولو گفت:تقصیر خودت است .من نمی خواستم تو را اذیت کنم اما خودت خواستی اهلی ات کنم.

_بله درست است.

_اما تو داری  می زنی زیر گریه!

_همین طور است

_این کار هیچ سودی برای تو نداشت.

روباه گفت چرا داشت رنگ گندم زار ها....

.

.

.

شازده کوچولو گفت :خداحافظ

روباه گفت :خداحافظ و این هم رازی که  می خواستم  بهت بگویم.خیلی ساده است.فقط با چشم دل می توان خوب دید  حقیقت را با چشم سر نمی توان دید.

شازده کوچولو برای  اینکه یادش بماند تکرار کرد: حقیقت را با چشم سر نمی توان دید.

_چیزی که گل سرخ تو را ارزشمند کرده عمری است که برایش صرف کرده ای

_ چیزی که گل سرخ من را ارزشمند کرده عمری است که برایش صرف کرده ام

روباه گفت:آدم ها این حقیقت را فراموش  میکنند.ولی تو نباید فراموش کنی که همیشه مسئول  چیزی هستی که اهلی اش کرده ای.................تو مسئول گلت هستی.

و شازده کوچولو برای اینکه یادش بماند تکرار کرد:من مسئول گل خودم هستم...

 

قسمت هایی از کتاب مدریت نگرش:

 

نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده حوادثی است که بر ما می گذرد.

تولد هیچ یک از انسان ها بی جهت نیست اما بعضی ها نمی توانن جهت و علت تولد خود را درک کنند.0

انسان هر کاری می تواند بکند اما همه ی کارها را نمی تواند بکند.

نگرش ها واگیردار هستند!

سرعت پخش نگرش بد یشتر از نگرش خوب است.

نگرش واقعیت درونی هر کس را برملا می کند و تظاهر آن کارها و حرکات اوست.

تنها فرق بین موفقیت و شکست  نوع نگاه است.

هیچ عاملی نمی تواند افرادی را که دارای ذهنیت درست هستند از رسیدن به هدف و مقصود باز دارد و هیچ عاملی نمی تواند به کسانی که ذهنیت نادرست دارند کمک کند.

وجود نگرش خوب در میان بازیکنان لزوما سبب موفقیت تیم نمی شود اما داشتن نگرش بد شکست را تضمین می کند.

بدون داشتن بازیکن های بزرگ امکان بردن وجود دارد اما با داشتن بازیکن های بزرگ هم می توان میدان را به  حریف واگذار کرد.

موفقیت در زندگی با کمک به دیگران نسبت دارد.

با آنچه می گیریم زندگی می کنیم و با آنچه می دهیم زندگی می بخشیم.

اگر عاشق سختی های تغییر باشید شاهد افزایش شوق به تغییر خواهید بود.

مردم کاری ندارند که شما چقدر آگاهید مگر اینکه بفهمند به آن ها توجه می کنید.

بزرگتزین دستاورد های تاریخ کار انسانهایی بوده که اندکی از انبوه همتایان خود پیش تر بوده اند.

 

امیدوارم خیلی کسل کننده نبوده باشه .نذاشتمشون ادامه مطلب چون حدس زدم  این طوری بیشتر خونده می شن.بای بای 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٤ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط شیوا نظرات () |

سلام.این آخرین آپمه!می خوام برم درس بخونم.البته وبم رو حذف نمی کنم فقط آپ نمی کنم.نظراتون رو می خونم اگه بیاین!!!خلاصه:

خدافظی سخته  ولی چاره ندارم تا یه ماه یه سال یه دهه شایدم یه قرن دیگه

گریهگریهگریهناراحتبای بایبای بایبای بایگریهگریهگریهگریه

نمیدونم چیزای رو که نوشتم دوس داشتین یا نه ولی ما دیگه رفتنی شدیمگریه

بای بای

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٧ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط شیوا نظرات () |

سلام.خوفید؟خیلی بده که آدم برای کارایی که دوس داره انجام بده وقت نداشته باشه ناراحت!ببخشید که خیلیی کم میام وبتون.. .فعلا بای بیای 

عاشق شدن

آنقدر بخندی که دلت درد بگیرهقهقهه

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزارتا نامه داری

برای مسافرت به یه جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقه ات گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

خندهآخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 برای خودت تو آینه شکلک دربیاری و بهش بخندی

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یه نفر داره ازت تعریف میکنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی

هورا

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشخال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی

قهقههو......باز هم بخندی

اینها بهترین لحظه های زندگی هستند

قدرشون رو بدونیم

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی

زندگی 100دلیل برای گریه کردن

به تو نشان میده

تو1000دلیل برای خندیدن

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط شیوا نظرات () |

 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد و در عرض 30 دقیقه شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند سه دقیقه گذشته بود که مردی میانسال متوجه نوازنده شد از سرعت قدم هایش کاست و چند ثانیه ای توقف کردبعد باعجله به سمت مقصد خود به راه افتاد یک دقیقه بعد ویلون زن اولین انعام خود را دریافت کردخانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله به راه خود ادامه دادچند دقیقه بعد مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بودبه دیوار پشت سر تکیه دادولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شدکسی که بیشتر از همه به ویلون زن توجه داشت کودک سه ساله ای بود که مادرش باعجله و کشان کشانبه همراه می برد کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون زن پرداخت مادر او را محکم تر کشیدو کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود به همراه مادر به راه افتاد این صحنه توسط چندینکودک دیگر نیز به همین ترتیب تکرار شد و والدینشان بدون استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند در طول 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت تنها 6 نفر اندکی توقف کردند 20نفر انعام دادندبی آنکه مکثی کرده باشند و32دلار عاید ویلون زن شد وقتی که ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد نه کسی متوجه شد و نه کسی تشویق کرد و نه کسی او را شناخت

هیچکس نمی دانست که این ویلون زن همان جا شوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است و نوازنده یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار می باشد جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو در یکی از تئاتر های شهر بوستون برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود

این یک داستان حقیقی است نواختن جاشوابل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقاتاجتماعی برای سنجش توان شناسایی سلیقه و اولویت های مردم بود

اگر ما در آن شرایط بودیم چه کار می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٩ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط شیوا نظرات () |